برنامه ارتباط نزدیک رو نمیدونم تا حالا دیدین یا نه؟ برنامه خوبیه. با یه مجری پررو که به درد یه همچین برنامه های میخوره. اخرین قسمتی که من از این برنامه دیدم بحثش درباره ماهواره بود.در حین برنامه گزارش هایی رو که از یکسری از شهروندان محترم تهیه کرده بودن، پخش کردن.این افراد دو دسته بودن. یک عده ای ماهواره داشتن و یک عده شون هم نداشتن. اونایی که ماهواره نداشتن خب تکلیفشون معلومه. افرادی جاهل به ماهیت ماهواره که فقط وصفش رو از این و اون شنیده بودن. رو حرف اینا که نمیشد حساب کرد.اونایی هم که ماهواره داشتن, با لحاظ قانون ممنوعیت نصب و استفاده از تجهیزات ماهواره , جزو مجرمین محترم جامعه بودن که این قانون رو پشم مبارک هم به حساب نیاورده بودن. حالا سوالی که مطرح میشه اینه. ایا میشه تو کشوری که قانونا استفاده از ماهواره جرم محسوب میشه( کاری به درست و غلط بودن قانون ندارم)از افراد جامعه در مورد مضرات و مزایای ماهواره نظر خواهی کرد؟ ته نوشت: کسی میدونه کارگردان سریال یوسف پیامبر از ماتیاژ کودک خردسالی که نقش حضرت یوسف رو بازی میکنه چه منظوری داشته؟ یعنی یوسف پیامبر هم تو بچه گیاش از رژ لب و خط چشم و ریمل و اینا واسه خوشگلتر شدنش استفاده میکرده؟
نوشته شده توسط یک دیوانه در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 23:51 موضوع | لینک ثابت
گویند ، در ازمنه قدیم حکیمی را گذر به قزوین افتاد . جمله قزوینیان بدو حمله برده او را گرفتندی و بگفتندی : یا حکیم، امشب ب ک ن ی م ت یا بکشیمت ؟ حکیم اندکی تامل کرد و عمری بزیست !!!!!
در حاشیه : قابل توجه سانتریفیوژ به دستان عزیز و کشته مردگان بمب اتمی . . . .
(( نوشته شده توسط یک دیوانه در چهارشنبه ششم دی 1385 ساعت 12:24))
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
اوه اوه اوه . نخیر . مثل اینکه هوا بدجوری پسه . این خاویر سولانای ناجنس همچین حال این متکی و لاریجانی رو گرفته که نگو و نپرس . به گمانم دوره رجز خونی دیپلمات های زبون نفهم ما کم کم داره تموم میشه . اون قضیه چماق و هویج هم که داره اجرا میشه . نامه سربسته کشورهای پنج بعلاوه یک بزرگترین چماق ممکنه بود.ما ایرانی ها هیچوقت به هویج رضایت نمیدیم وقتی هم که با چماق زدن تو سرمون دربدر دنبال هویجه می گردیم . من کیم ؟ اینجا کجاس ؟ پس هویج کو ؟ اینکه ما چقدر با تولید بمب هسته ای فاصله داریم بماند . اینکه فناوری تولید گاز هگزافلوراید رو الان بهش نرسیدیم که هیچ و چهارده سال پیش از چین خریدیم هم بماند . همه این دلقک بازی ها و سرود های حماسی سر دادن هم میرود در کوزه تا آبش را بخوریم . ولی آب غنی شده تو تابستون هم پروژه خوبیه ها . . . جا واسه مانور داره . حداقل امیدواریم تو این برهه از زمان سیاستمداران سیاست ندار مملکتی یه همتی بکنن و نزارن این چماقه گرومپی تو سر این ملت بخوره . بابا همین هویج چشه مگه ؟ والا دکترا میگن واسه بینایی هم خیلی خوبه . حالا همه اینا به کنار. بماند که با چه فضاحتی قراره این طرح رو قبول کنیم . اما یه جای نمایش خیلی دیدنیه . اونجایی که با همه امتیازاتی که از دست میدیم و هیچی هم نمیگیریم ، برادران محترم دیپلمات ما میان جلو دوربین و سینه صاف میکنن و میگن که آره داداش . . . ما حقمونو گرفتیم و اجازه ندادیم حق ملت هم ضایع بشه و ک.س.ش.ع.ر.ه.ا.ی.ی از این دست .
((نوشته شده توسط یک دیوانه در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 ساعت 16:43 ))
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
این وسط،بیابید پرتقال فروش را
نوشته شده توسط یک دیوانه در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 16:43 موضوع | لینک ثابت
خب من اگه قرار بود ۲۴ ساعت دیگه بمیرم یه وصیت نامه می نوشتم. نه که کلی ملک و مستغلات دارم. بالاخره باید تکلیفشونو معلوم کنم خب.ولی وصیت نامه رو می نوشتم.بعدش هر چی فحش بلد بودم به بعضی ها میدادم. چون دیگه فرصت نمیکردن چوب تو ما تحتم کنن.بعدش یه کلیپ از خودم درست میکردم. از این جواد بازیا هس!!!با این Move Maker . از عنفوان کودکی تا عنفوان جوانی. با موزیک دومینTrackاز البوم Rain LOve.به همه دوستای دانشگاهم که تلفنشونو دارم زنگ میزدم و باهاشون خداحافظی نمیکردم و بهشون هم نمیگفتم که قراره بمیرم. جز به مهام.هر جوری بود شماره اون بنده خدا رو گیر میاوردم و هر چی تو این سالها تو دلم تلنبار شده بود بهش میگفتم و اهمیت نمیدادم که به حرفام می خنده یا جدی شون میگیره. چون در هر حال فرقی نمیکرد.بعدش یه قلیون چاق میکردم و میرفتم پشت بوم دراز میکشیدم و البوم سالهای ترانه و اندوه فرامرز اصلانی رو به همراه همه موزیک هایی که دوس دارم گوش میکردم و قلیونمو میکشیدم. بعدش یه دل سیر گریه میکردم تا این دم اخری که دارم میمیرم هیچ چیزی تو دلم نمونده باشه. هیچ حرفی واسه نگفتن نمونده باشه. حتی اگه قرار باشه همه حرفا رو تو تاریکی برا خودم زمزمه کنم.یه پست در مورد رفتنم تو دارالمجانین میزدم تا همه خیالشون از بابت رفتنم تخت باشه.وقت نمیکردم از اونایی که اذیتشون کردم حلالیت بطلبم. ماشالله نه که لیستش تا عرش اعلی میرسه ، ۲۴ ساعت اصلا کفایت نمیکنه.و شب هم دومین و اخرین س.ک.س زندگیم رو تجربه میکردم.
می بینی؟؟؟ زندگی ساده تر از اون چیزیه که فکرش رو میکنی. وقتی بدونی که قراره بمیری به هیچکدوم از اون شق القمر هایی که قراره بزنی نباید فکر کنی. چون واسه اون شق القمر ها ۲۴ ساعت که سهله،۲۴ سال هم کافی نیست.
ته نوشت: امیدوار بودیم این مشکل پان ترکیسم و پان فارسیسم به رسانه ملی کشیده نشه.ولی انگار اقایان جواد خیابانی و مزدک میرزایی دوس دارن عمه شون رو هر شب حراج کنن.مزدک میرزایی دوتا بازی ترکیه رو گزارش کرده که هر دوبار هم رو Nerv بوده.. البته هر دوبار هم کونش بدجوری سوخته. ایشالا این کونسوزی اقایون تداوم داشته باشه.
نوشته شده توسط یک دیوانه در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 20:24 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم
آن توبه صدساله به پیمانه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم
'''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''
سر مست به میخانه گذر کردم دوش
پیری دیدم مست و سبویی بر دوش
گفتم ز خدا شرم نداری ای پیر؟
گفتا کرم از خداست, می نوش خموش
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY